کریسمس
عکس



امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .

عشق با غرور زیباست
ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی...
آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است

سهراب

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه ی باران ندیده

رز
حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار
اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است
تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
...اما وقتی میبینی!


کاش می شد
به شهر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشم هایت
مرا آواره ی غربت نمی کرد
تو می ماندی کناره لحظه هایم
ولی این شادمانی زود می رفت
وتا می خواست دل چیزی بگوید
تو می رفتی و او فرصت نمی کرد
دلم از پشته یک تنهایی زرد
نگاهش را به چشمانه تو می دوخت
ولی قلبه تو قدر یک گل سرخ
مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد

کاش آن لحظه که می خواستی چشم هایت را برای همیشه از من بگیری آوازه محزون قلب شکسته ام را می شنیدی . آواز غمگین قلبم را تمام قناری های عاشق شنیدند تو چرا نشنیدی ؟
قلبم را بارها شکستی اما باز با تمام وجود تورا خواستار بودم .
نیازی نبود برای یافتن معنی عشق همه ی کتاب ها را زیر و رو کنی کافی بود فقط یک بار به نگاهم چشم می دوختی ولی نگاه یخ زده ات هرگز گرمای نگاهم را حس نکرد و من مطمئنم قلب سردت هیچ گاه گرم نخواهد شد .
ولی با این همه من هنوز هم تشنه ی دیدن همان چشمان سرد هستم حتی برای یکبار!
