تبليغاتX
عکس- اس ام اس - کلیپ و هر چی بخواهی

اس ام اس عاشقانه

همیشه میگفتن پیدا کردن یه دوست خوب خیلی سخته اما من باورم نمیشد تا اینکه تو رو دیدم که برای پیدا کردن من چه قدر زحمت کشیدی ...


بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...


وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....



رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...


میدونی فرق تو با خون چیه؟
خون میره تو قلب و برمیگرده
اما تو میری تو قلب و برنمیگردی



شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جایگاه توست


خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلکه عاشقتم


سلام ببخشید از اداره هواشناسی مزاحم مشوم اینجا کسی دلش هواتون را کرده چه کار باید بکنه؟


امروز همان فردای است که دیروز منتظرش بودی


تو هدیه الهی از خداوندی برای سینه پر دردمن:عطر وجودت را برای شفا می بویم..........!
ای شلغم


خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته خریداری نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی هم باش


ای که دور از منی و یاد منی،با خبر باش که دنیای منی...شادیت شادی من،غصه ات غصه من...قلب من خانه تو خانه ات قبله من دوست دارم


آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم
باغ خورشید پراز چلچله ها گشت بیا سر بزنیم
فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست
پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم
یک نفر باز مرا در خود من می خواند
پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم
باز از مزرعه من بوی علف می شنوم
جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم



دلا یاران سه قسم اند گر بدانی زبانی اند و نانی انـد و جـانی به نـانی نان بده از در برانـش تو نیـکی کن یه یاران زبـانی ولیـکن یـار جـانی را نگهدار به پـایش جـان بده تا می توانی


گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!



میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم


سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا


طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه


در غریبی ناله ها کر دم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد


نمیخوام به جزمن دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش،برلبهای توبنشیند نمیخواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمیخواهم کسی یارت شوددرراه این هستی


انگشتتو مشت کن..... مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 13:51 توسط نرمک |

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 13:47 توسط نرمک |

عکس

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 13:44 توسط نرمک |

عکس

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 10:31 توسط نرمک |

آن دم که با تو ام

 

        

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 10:27 توسط نرمک |

نشان تو

از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست
 
 رنجیده ام  از آسمان ،  قطع امیدم کرد
دنباله  ی رنگین کمانت را نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست 
شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست
 
قیچی شدم ،  بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ  آسمانت را نمی دانست

لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 10:26 توسط نرمک |

شعر

 


وقتي دل شكسته بودم تو رسيدي


از زمـــونه خسته بـــودم تو رسيدي


................................


گفتي تو قلب يه رنگت خونه دارم


هر نفس فقط تــو رو بهـــونه دارم


گفتي تـو دنيا فقط تـــو مهــربوني


تا ته جاده عشق باهام مي موني


.................................


ديگه تا يكي شدن چيزي نمونده


اون چشــاي ناز تو غم سوزونده


     *******


تو رسيدي شب سفر كرد


شب چشمات در بدر كرد


تو رسيدي چو گــــل صبح


عشق تو قلب من اثر كرد


نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 10:24 توسط نرمک |