تبليغاتX
عکس- اس ام اس - کلیپ و هر چی بخواهی

مدل مو

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 23:9 توسط نرمک |

ساحل


کاش بر ساحل رودي خاموش

عطر مرموز گياهي بودم

چو بر آنجا گذرت مي افتاد

به سرا پاي تو لب مي سودم

کاش چون پرتو خورشيد بهار

سحر از پنجره مي تابيدم

از پس پرده ي لرزان حرير

رنگ چشمان ترا مي ديدم

کاش از شاخه ي سر سبز حيات

گل اندوه مرا ميچيدي

کاش در شعر من اي مايه ي عمر

شعله ي راز مرا مي ديدي
.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 23:3 توسط نرمک |

شعر!!!!!!!!!!!!!!!!

هرگز به پايان نمي انديشيدم
چرا که مي دانستم بي تو
در انتهاي راه خبري نخواهد بود
من فقط از پايان تو مي ترسيدم
پايان تو سر آغاز مرگ تدريجي من بود
و بستن دفتر شعرش براي هميشه
حال از تو مي خواهم
آغاز کني ابتدا را
چون همان لحظه اي که تو را در زير باران ديدم
به پايان راه نينديشيدم
حال مي خواهم آغاز کني .همان عشق را آغاز کني
همان پرواز را آغاز کني
از لحظه شروع لحظه ي سلام و درود
از لحظه ي تلاقي دو نگاه در زير باران شروع کني
و چون من به پايان راه نينديشي
که انديشيدن به پايان راه
شور پرواز بي پروا را در ما خواهد کشت .


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 22:59 توسط نرمک |