

ادبی
دلمان خوش است که نگاهمان آبی باشد وبرای خود ، دقایقی از اوج عشق واحساس وافکاری که در نگاهی سرد حبس شده اند رقم بزنیم.
حتی دقایق هم از گذر خود شرمسارند ...
که چرا نتوانستند برای ثانیه ای توجه مرا به گذر زمان جلب کنند؟
ومن چه راحت ساعت خویش را شکستم که مبادا نگاهم را آزرده سازد...!
آری، درمانده ام بیش از پیش
بی امید هدفها هم کمرنگ به نظر می رسند
نگاهت را از من دریغ نگردان
لحظه ها راسپری می کنم بدون آنکه لحظه ای را دریابم!
چه سخت است
می دانم فقط تو می توانی ، عاجزانه تو را می خوانم
..:: خــدا ::..
براي آخرين بار
براي آخرين بار
خدا كنه به باره
تو اين شب كويري يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من ،تو را نديدم انگار
بگو بگو كه هستي براي آخربار
وقتي ،دوري تو، تنهايي نزديكه
قلبم، بي تو، مي ترسه، تاريكه
چه لحظه ها كه بي تو يكي يكي گذشتن
عمرم بردن اما يه لحظه برنگشتن
تو چشم من نگاه كن
مرا به گريه نسپار
حالا كه با تو هستم براي اولين بار
عکس عکس عکس!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()

