26
وقتی سکوت
تک تک نرده های دیوار خانه ام را فرا گرفت و
هیاهوی درونم در پیچک مرموز شبهای تنهاییم
درهم تنیده شد
هیچ کسی نبود که مرا در یابد
وقتی قطره های باران بر گونهای می چکید و
با اشکهایم در هم می آمیخت
هیچ کسی نبود که اشکهیم را از بارن باک کند
بوی خیسسی باران زدگی
بوی عطر تنت
بوی شور و مستی دیدنت
و نبود ی که باریدنم را ببینی چه بی وقفه بود
هنوزم پنجره اطاقم خیس است

25
عشق
خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق
خوشا سینه ی پر درد عشق
عشق
خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق
خوشا سینه ی پر درد عشق
عشق
خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق
خوشا سینه ی پر درد عشق
سخته
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی
روی قلبت گذاشت زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی هنوز
دوسش داری !
چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی
بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری!
