تقدیم به شما
دکتر علی شریعتی چی می گه؟؟؟؟؟؟؟؟
دنیا را بد ساختند
کسی را که دوست داری دوست ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند
و این رنج است
و زندگی یعنی این.
(دکتر علی شریعتی)
تقدیم به همه عاشقها
دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم
به من که بی صدای تو از شهر شکست میخورم
دلبرکم چیزی بگو به من که غرق هق هقم
به من که آخرینه ی آواره های عاشقم
چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی
غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها
چیزی بگو اما نگو
ازمرگ یاد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بگو
چیزی بگو اما نگو
قصه ی ما به سر رسید
نگو که خورشیدک من
چادر شب به سر کشید
دویده ها غزل میگن
وقتی سکوتو میشکنی
قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی
دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام
به من که همبستر تو اما فراموش توام
چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی
غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها
چیزی بگو اما نگو
ازمرگ یاد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بگو
چیزی بگو اما نگو
قصه ی ما به سر رسید
نگو که خورشیدک من
چادر شب به سر کشید
چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره
عشقولانه2
عکس عاشقانه
دختر دم بخت
دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم
سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن
گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر
با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود
بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد