تبليغاتX
عکس- اس ام اس - کلیپ و هر چی بخواهی

 

رسم این قوم عجیب است بیا برگردیم قصد این قوم فریب است بیا برگردیم آنکه یک روز دلم را به نگاهش دادم خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم عشق بازیچه شهر است ولی در دل من دفتر عشق نجیب است بیا برگردیم

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را . . . آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت . . . ؟
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:35 توسط نرمک |

1

 

اگه يه روز من مردم تو منو دوست داشتي پنجشنبه هابيا سر مزارم گل سرخ رنگي را روي   قبرم بذارتا هميشه تو را به خاطربيارم ولي اگه تو مرديمن فقط يه بار ميايم

 

مزارت آن دسته گل سفيد مريم كه با خون خودم سرخش كردم برات هديه ميارم      عاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

 

روزی دو تا عاشق کنار هم می شنن وباهم از عشق می گن ...................... دختره می گه من دوست داری ................ پسره می گه نه.................. ناراحت می شه اما به روی خودش نمیاره............................. می گه من خوشگلم ...................... می گه نه بازم ناراحت می شه باز چیزی نمی گی........................ واسه چی عاشق من شدی ................... می گه از بی حوصلهگی................ چیزی نگفت ................ گفت اگه من بمیرم تو واسم اشک می ریزی ................ گفت نه عزیزم نه.................دختره عصابنی می شه اون ترکش می کنه ............ پسره: قبل از اینکه بری می خواستم بهت بگم من تو رو دوست ندارم بلکه عاشق تو هستم .......... تو خوشگل نیستی بلکه زیباترینی ..........چون نیمه گمشده قلبم را تو چشمات پیدا کردم ............ اگه تو به میری من با تو میمرم

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:18 توسط نرمک |

بهترینم....

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:15 توسط نرمک |

 

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:6 توسط نرمک |

بی تو،تنها بودم و تنهاترین بودم و خود،همدم تنهایی خویشتن بودم و بودم،ولی تنهای تنها. گاه موسیقی و گاهی حافظ و زمانی تار و لحظه ای اشک و... چرا دروغ؟ زمانی هم یاد خدا و تبسمی در قلب و لبخندی زیر لب. اینها، همه ی بودن من بودند و تو نبودی که ببینی در همه ی نبودن تو، چقدر تنها بودم. با تو دوباره هست شدم و واژه تنهایی، چه بی بهانه رخت از کتاب زندگی من بست و ناگهان، چه ساده و بزرگوار، تمام هستی من شدی. بمان! ای همه ی من! من هم با تو می مانم. تا خدا. با خدا.
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 20:52 توسط نرمک |

من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد. من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم. من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد.
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 20:42 توسط نرمک |

سلام  دوستای گلم

ببخشید که این روزها نمی تونم مطلب آژ کنم ولی قول قول که با یه عالمه مطلب قشنگ قشنگ همین زودی ها می یام

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 13:6 توسط نرمک |